حفرهها
آن سوتر
در امتداد ديوارهايم
جويبارت جاريست
و چشمهايت، دو حفره در ديوار سنگي باغ
که درختهايمان را سيراب مي کنند
درخت گردويمان را که بنگري
مردادماه
روي مهتابي
گردوي سبز مي خوريم
بيد مجنون را که بنگري
مجنون تر مي شود
و شعري مي سرايد:
(( چشمهايت دو حفره در ديوار سنگي باغ
مار و گربه در آن مي زيند
ماه و خورشيد از آن مي نوشند. ))
عصر يک جمعه، به باغ که بيايي
شعرت را برايت مي خوانم
و ته باغ، پشت شمشادها در تاريکي
چشمهايت را نشانت مي دهم.