همه چیز

از طریق چشمهای بلیط فروش سینما است

که ارزش‌گذاری می‌شود.

محیطی                که در آن آواره‌ام

دایره‌ی دید او است

که باز می‌شود و بسته می‌شود

 

من فراری‌ام

بخاطر آواز زنی

که می‌خواندم

پوستری روی دیوار!

 

دستشویی‌های سینما

درهای کوچکی دارند

نگاه بلیط‌فروش

از میان دست‌وپای ازدحام

مو بر تنم سیخ می‌کند