از ياد بردن
باران عجيبي است
پوست تن اسبها را ميكند
من عشق را
از ياد برده ام
درختان، پرهراس
با آبشش نفس ميكشند
به من كه از هوش رفته ام
باران
تنفس مصنوعي ميدهد
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۷/۲۶ ساعت 13 توسط کاوه سلطاني
|